تبليغاتX
موسسه آموزش عالی پاسارگاد شيراز
اینجا سالی یه بار آپدیست میشه!  بازم خدا پدر بلاگفا رو بیامرزه که نمیبندتش!

هرکی اینجا اومد، سال نوش (از راه دور) مبارک؛ هرکی هم نیومد، بازم سال نوش مبارک

نوروز 87
نوروز 88
نوروز 89
نوروز ۹۰

نوشته شده توسط خلیل در سه شنبه 1 فروردین1391 |

باز اومدم؛ بعد از یک سـ ـ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـ ـال!
نوروز ۹۰ رو به "مخاطبان احتمالی" این وبلاگ تبریک میگم و برا همه مهندسا (و غیر مهندسا) سالی پر از پروژه های جور وا جور آرزو میکنم.

دلاتون خوش، لباتون خندون، تناتون سالم و جیباتون پر پول

نوروز 87
نوروز 88
نوروز 89

...
خوش به حال آفتاب
...

نوشته شده توسط خلیل در دوشنبه 1 فروردین1390 |

زمانی همدل بودیم و همراه و اکنون دست سرنوشت در جاده هایی قرارمان داده است تا بی یکدیگر به مقصد برسیم. و می رسیم؛ به انتها... خاطراتت، فارغ از خوب و بد، شیرین است.

الان فقط ۸ دقیقه مونده! سال نو رو به همه دوستان عزیزم تبریک میگم و براتون آرزوی سالی خوش و پربرکت و پر پول و پر کار و پر تفریح و ... میکنم. سال پیش بعضی از بچه ها از ایران رفتن ، بعضیا ازدواج کردن ، بعضیا به خدمت مقدس سربازی اعزام شدن، بعضیا جذب بازار کار شدن، بعضیا هم از زندگیشون لذت بردن و به تفریحات سالم (شایدم ناسالم!  ما که خبر نداریم) پرداختن. امسال هم بعضیا میرن، بعضیا ازدواج میکنن، ته مونده هاش میرن سربازی، شایدم یه تعدادی مجدداً به خوش گذرونی بپردازن ولی من امسال رو سال پر برکتی پیش بینی میکنم (من یوزارسیو نیستما! )

پارسال یکی از دوستان گفته بود که "...انتظار بیشتر از اینا رو داشتیم..." یکی دیگه هم که فکر کنم همون یکی بود یا نیود (من نمیدونم!) گفته بود "سال دیگه 2 ساعت مونده به 89 میگی قربون پارسال" درسته وبلاگ آپ دیت نمیشه و خیلی کم پیش میاد مطلبی توش نوشته بشه ولی تا وقتی باشم (حالا یا ایران یا زنده!!!) اینجا رو خفظ میکنم؛ چه UpDate، چه DownDate!!!

سال نو شد ولی بعضی چیزا کهنه و کهنه تر شدن!!!

بدرود...

نوروز 87
نوروز 88

نوشته شده توسط خلیل در شنبه 29 اسفند1388 |
خیلی باحاله ها! پست یلدای پارسال و یلدای امسال هردوش توی یه صفحه هست!!!

یعنی باید مثل پارسال دوباره بهش خیر مقدم بگم؟ نه بابا! یه بار بسّه، پر رو میشه!!!

البته الان دیگه ۵۲ دقیقه ازش کذشته...

نوشته شده توسط خلیل در سه شنبه 1 دی1388 |
 ...
شاید تا حالا، توی این سه چهار ماهی که ساکت نشسته بودم و فقط گهگاه یه سر به نظرات تایید نشده وبلاگ می زدم، حداقل اگه یکی دو تا مطلب ساده نوشته بودم، امروز این قدر نوشتن این چیزا برام سخت نمی شد...!

بعد از چهار ماه اومدم تا یه فاجعه ی بزرگ که گریبان یکی از دوستامونو گرفت اینجا منعکس کنم...
به نظر شما چه جیزی می تونه دردناک تر از دست دادن عزیزان باشه!

محمد جون، ما رو در غم خودت شریک بدون...

نوشته شده توسط خلیل در سه شنبه 5 آبان1388 |
والا نه وقتشو دارم، نه دل و دماغش رو که بخوام براتون صفحه پر کنم، ولی نمی دونم تا کی یادم می مونه که سالگرد جشن فارغ التحصیلی مون رو تبریک بگم. ششم تیر ماه یکهزار و سیصد و هشتاد و هفت.

این لینک مطلبی هست که پارسال نوشتم، یه جور گزارش بود: خوب از کجاش شروع کنم؟

یادمه اینو پارسال گفتم  و هنوزم بهش معتقدم (یادم نیستا! تقلب کردم):

"حالا همه چیز تموم شده. ما موندیم و یه فیلم و چند قطعه عکس و یه مشت خاطره!

ممکنه فیلما و عکسا از بین برن، ولی مطمئناً خاطرات میمونن."

مخلص کلوم:
ششم تیرماه ۱۳۸۷؛
روز خوبی بود، با همه مشکلات و سختیای قبل و بعدش.
روز خوبی بود، با همه حرف و حدیثای قبل و بعدش.
روز خوبی بود، با همه بود و نبودای قبل و بعدش!!!

بگذریم، چند تا عکس گذاشتم توی ادامه مطلب واسه تجدید خاطره، اگه طالب بودین یه سر بزنین.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط خلیل در شنبه 6 تیر1388 |

سال نو مبارک
(چه فقیرانه! همه ش دو ساعت مونده ها...!)







قربون پارسال!

نوشته شده توسط خلیل در جمعه 30 اسفند1387 |

Locations of visitors to this page